صفحه اصلی
درباره ما
تماس با ما
دانلود اپلیکیشن
برای دیدن توضیحات اپلیکیشن همراه با عکس از اپلیکیشن کلیک کنید.
صفحه اصلی
دنیای مجازی چیست؟
روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم. مدتها بود می خواستم به یک سفر بروم . دررستوران محل دنجی را انتخاب کردم ، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا هم غذایی بخورم و هم برای آن سفر برنامه ریزی کنم . فیله ماهی آزاد با کره ، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم . لپ تاپم را باز کردم که از پشت سر صدایی مرا متوجه خود کرد :
- عمو.... میشه کمی به من پول بدی؟
- نه کوچولو ، پول زیادی همراهم نیست .
- فقط اون قدری که یه چیزی برای خوردن بخرم باشه ... برات غذا می خرم
صندوق پست الکترونیکی من پر بود از ایمیل. از خواندن شعر ها ، پیامهای زیبا و جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم .
- عمو .. میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟
آه!!! یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته .
- باشه . ولی اجازه بده به کارم برسم ، بعد.
غذای من رسید . غذای پسرک رو سفارش دادم . گارسون پرسید که اگه مزاحم است بیرونش کنه . وجدانم مرا منع کرد . گفتم : نه مشکلی نیست . بذار بمونه . برایش نان و یک غذای خوشمزه بیارید .
پسرک روبری من نشست .
- عمو ... چیکار می کنید؟
- ایمیل هام رو میخونم .
- ایمیل چیه ؟
- پیامهای الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستند .
متوجه شدم چیزی نفهمیده . برای اینکه دوباره سوال نکند گفتم :
- اون فقط یه نامه است که از طریق اینترنت می فرستند .
- عمو ... اینترنت چیه؟
- اینترنت جاییه که با کامپیوتر میشه خیلی چیزها رو دید و شنید . اخبار ، موسیقی ، ملاقات با مردم ، خواندن و نوشتن ، رویاها ، کار و یادگیری. همه اینها وجود دارند ولی در یک دنیای مجازی.
- مجازی یعنی چی عمو ؟
تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم .
- دنیای مجازی جاییه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد . ولی هر چی دوست داریم اونجا هست . رویاهامون رو اونجا میسازیم و شکل دنیا رو اونطوری که دوست داریم عوض میکنیم .
- چه عالی ... دوستش دارم .
- حالا فهمیدی مجازی چیه؟
- آره عمو ... من توی همین دنیای مجازی زندگی می کنم !!!.
- مگه تو کامپیوتر داری؟
- نه ... ولی دنیای من هم مثل اونه ، مجازی . مادرم تمام روز از خونه بیرونه . دیر بر میگرده . بیشتر وقتها نمیبینمش . وقتی برادر کوچکم از گرسنگی گریه میکنه با هم آب رو به جای سوپ می خوریم . خواهر بزرگترم هم هر روز میره بیرون . میگن تن فروشی میکنه . اما من نمیفهمم . چون هر وقت بر میگرده میبینم هنوز هم بدن داره !. پدرم خیلی وقته تو زندانه و من همیشه پیش خودم همه خانواده روتوی خونه و کنار هم تصور می کنم . یه عالمه غذا ، یه عالمه اسباب بازی و من هم به مدرسه میرم تا یه روز دکتر بزرگی بشم . مگه مجازی همین نیست عمو؟!!!
قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد لپ تاپ را بستم .صبر کردم تا بچه غذایش را که با ولع می بلعید تمام کند . پول غذا را پرداختم .
من انروز یکی از زیبا ترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم را همراه با این جمله پاداش گرفتم :
- ممنونم عمو ... شما معلم خوبی هستید .
آنجا ، در ان لحظه ، من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم . ما هر روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن وقایع بی رحم زندگی توسط حقیقت ها عاجزیم .
کلیه حقوق این سایت متعلق به شرکت آرتا رویان نوین فرداد می باشد.